

چه میشد گر دل اشفته ی من به شهر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست ان چشم هایت مرا اواره ی غربت نمی کرد ![]()
چه زیبا بود اگر مرغ نگاهت میان راز چشمان تو می ماند
تو می ماندی و او هم مثل یک کوچ ز باغ دیده ات هجرت نمی کرد ![]()
زمانی که تو رفتی پاکی یاس خلوص سبز گلدان را رها کرد
چه زیبا بود اگر از اولین گام نگاهت با دلم صحبت نمی کرد ![]()
تو پیش از انکه در دل پا گذاری تمام فالهایم رنگ غم داشت
ولی تو امدی و بعد از ان دل بدون چشم تو نیت نمی کرد ![]()
هجوم لحظه های بیقراری مرا تا عمق یک پرواز می برد
و جز با اسمان دیدگانت دلم با هیچ کس خلوت نمی کرد ![]()
نگاهم مثل یک مرغ مهاجر به دنبال نگاهت کوچ می کرد
بغیر از انتظارت قلب من را کسی این گونه بی طاقت نمی کرد ![]()
دلم از پشت یک تنهایی زرد نگاهش را به چشمان تو می دوخت
ولی قلب تو قدر یک گل سرخ مرا در کلبه اش دعوت نمی کرد ![]()
و حالا انتهای کوچه ی عشق منم با انتظاری مبهم و زرد
و ای کاش که جادوی نگاهت غزل های مرا غارت نمی کرد ![]()



